کشف دوباره تصویر

به بهانه برگزاری شش هفته با هنر ایران

کشف دوباره تصویر

پویان طباطبایی

“سکوت و گوشه گیری افراد به معنای نداشتن حرف تازه ای نیست ، بلکه شاید آنها هنوز به چیزهایی اعتقاد داشته باشند.” شاید بار سوم بود و یا شاید بار نمی دانم چندم بود که داشتم نوشته کوتاه  حبیب رضایی را  دوباره می خواندم  و ناخودآگاه یاد خیلی ها می افتادم ، یاد دوستانی که سالهاست آرام و در خلوت خود کار می کنند. آنها که به دنبال تیترها و حرف های جنجالی نیستند. آنها که همه جا دیده نمی شوند. یاد حمید جبلی افتادم که در سکوت و آرامش و بدون نمایشگاه های چند صد ملیونی ، بیش از ۴ دهه است که عکاسی می کند. نه عکاسی تفریحی و درخت و کلاغ و پنجره و ادای نمایشگاه های دهه ۶۰ میلادی را دراوردن. سالهاست که دوست دارد تا عکس هایش دیده شوند ، نقد شوند، اما از ترس اینکه مبادا سوء برداشت شود که شاید می خواهد از شهرت بازیگریش استفاده کند عکس هایش درسکوت و آرامش خانه در قفسه کمدی جا خوش کرده اند.

از صحنه تئاتر تا استودیو کوچک عکاسی ، حمید جبلی سفر طولانی  را از رئالیسم به سوررئالیسم در عکاسی طی  کرده است. حالا در دهه چهارم انعکاس ذهن پیچده اش  از طریق دریچه دوربین ، جبلی شیوه و روش مخصوص  خودش را پیدا کرده است  تا بتواند پلی میان عکاسی امروزش با بازیهای بی پروای درخشانش در محله برو بیا زده باشد. در واقع او راهی را پیدا کرده تا احساسات درونیش را با بازیهای بیرونیش گره بزند و  وحدت و یکپارچگی نگاهش  به جهان پیرامون را ثابت نگه دارد  و تبدیل به یک روح سوررئال شود.

دوره دوم فستیوال “شش هفته با هنر ایران” که در شهر تورنتو کانادا برگزار می شود، میزبان عکس های حمید جبلی است. اولین حضور انفرادی جبلی به عنوان عکاس در کانادا ، بهانه ای می شود تا پس از مدتها  سکوت ، او  درباره هنر ، عکاسی و نحوه نگریستن حرف های جذابی بزند که بخشی از آنرا در اینجا می خوانیم:

 هنر از چه دوره ای در زندگی شما پررنگ شد ؟

–          همه چیز از کانون شروع شد، یعنی کانون پرورشی کودکان و نوجوانان. سالهایی که امکانات برای بچه های کوچک واقعا کم بود. کانون شروع کرد به برگزاری کلاسهای آموزشی ، و تبدیل شد به مکانی برای کودکان تا با هنر آشنایی پیدا کنند. افرادی مثل قباد شیوا ، پرویز کلانتری، اسفندیار منفرد زاده و… از همان سالهای اول به عنوان مربی حضور داشتند. من سال ۵۰ وارد کانون شدم و ان موقع ۱۲ یا ۱۳ سالم بود و با کلاس تئاتر شروع کردم. کم کم با اضافه شدن کلاسهای سینما و عکاسی تقریبا تمام عصرهای ما در کانون می گذشت. فاصله مدرسه من با دفتر کانون دور بود و کلاسها اغلب نیم ساعت بعد از تعطیلی مدارس شروع می شد . من هر روز این فاصله را می دویدم تا از کلاسی عقب نمانم.

–           

–          ایرج طهماسب ، علی طالبی ، حسن دوست، علیقلی، همایون اسعدیان ، بهروز افخمی ،فاطمه معتمد آریا و خیلی های دیگر از دوستان، همه بچه های کانون پرورشی بودند. با رسیدن به ۱۸ سالگی باید از کانون بیرون می رفتیم که خوشبختانه  با قراردادهایی که بسته شد ، ما به عنوان مربی به شهرستانها فرستاده شدیم تا کلاس های آموزشی کانون را برگزار کنیم. من به عنوان مدرس عکاسی به فیروزکوه و الاشت فرستاده شدم.      

 

چه سالی عکاسی را به صورت جدی شروع کردید؟

–          سال ۱۳۵۲ بود که اولین بار دوربین بدست برای گرفتن عکس از خانه خارج شدم و تا چند محله راه رفتم تا بتوانم عکسی بگیرم. اولین بار در روزنامه “کایر” نشریه انجمن بازنشستگان کشوری عکسی از من به چاپ رسید. از ان تاریخ تا امروز بجز بخش عکاسی خلاقه ، عکاس تئاترهای زیادی بودم ، فیلم های سینمایی  و سریال های تلوزیونی را هم عکاسی کردم.

 

از کجا با فستیوال شش هفته با هنر ایران آشنا شدید؟

–          چندی پیش برنامه ها و آثار شرکت داده شده در فستیوال دوره قبل را دیده بودم و با توجه به دعوتی که صورت گرفت و آشنایی که از فستیوال داشتم پذیرفتم که در این دوره شرکت کنم. به شخصه دوست ندارم که در ایران نمایشگاه عکاسی داشته باشم ، به این علت که چون همه من را به عنوان بازیگر می شناسند تصور بر این است که  می خواهم  از شهرت بازیگری ام سوء استفاده کنم. در ۳۰ سال گذشته فقط عکسهایم را به دوستان نزدیک نشان داده ام اما دوست دارم که عکسها دیده شوند، نظرات را بشنوم و نقاط قوت وضعف را پیدا کنم، خصوصا نظر افرادی که از فرهنگ های  دیگری هستند برایم بسیار جالب است. شاید این موقعیت نمایش کارها در خارج از کشور ، شرایطی را ایجاد کند که آن پیش داوری از بین برود و بتوانم بعد ها در ایران هم نمایشگاه عکسی از کارهایم برپا کنم.

 

عکس های شما را که می بینم ، یک دوره کشف و هیجان وجود دارد که بسیار دوست دارم، بعد دوره بعدی  وارد فضای عکاسی سینمایی و  رئال ‍‌‍(واقعی) می شوید. همزمان با این دوره عکاسی تئاتر شروع می شود و دوباره یک جهش دارید. دوره چهارم عکس هایتان  که به نظرم بهترین دوره کارهایتان است ، شاید بازگشتی به فضای کشف و سوررئال باشد. خودتان چه نظری دارید ؟

–          دوره کارهای با آگراندیسمان ، برایم  کشف تصویر بود و اکثر کارها بدون دخالت دوربین بوجود می آمدند.دوره کارهای رئال از سال ۱۳۶۳ و بواسطه آشنایی با محمود کالری در فیلم شهر موشها شروع شد. در این دوره خیلی از محمود کلاری و عزیز ساعتی کمک گرفتم و بواسطه کار سینما، نزدیک به یک دهه را با هم بودیم. هر وقت فرصتی حتی  کوتاه در بین فیلمبرداری دست می داد من دوربین هایم را برمی داشتم و به همراه کلاری به کوه پیمایی و طبیعت گردی می رفتیم. آنچه که ما در کانون پرورشی یادگرفته بودیم گرفتن عکس سالم بود، کلاری حضور احساس را در عکس به من نشان داد. از ان دوران  فیلم ای ایران را عکاسی کردم . در فیلم دلشدگان ، عزیز ساعتی با ما خارج از کشور نیامد و به آقای حاتمی گفتند  که جبلی عکس بگرید من قبول دارم که بخش خارج را هم من عکس گرفتم.

 

–          عکاسی تئاتر را به صورت جدی در سالهای ۱۳۶۵ – ۱۳۶۶ با کارهای “آتیلا پسیانی و گروه تئاتر بازی” شروع کردم که تا چند سال اخیر هم به طور جدی عکاسی می کردم ، اما متاسفانه فضای عکاسی تئاتر دستخوش تغییراتی شد که درباره آن باید مفصل توضیح بدهم.

 

–          دوره جدید کارهایم در واقع آرزوهایی بود که با نگاتیو می خواستم انجام بدهم اما امکانشان نبود. برای تجربه چنین فضاهایی با عکاسی آنالوگ احتیاج به زمان بسیار زیاد است ، خصوصا برای کار با نگاتیو رنگی،  پروسه کار آنقدر طولانی می شود که  تقریبا حرکت در چنین مسیری را ناممکن می کند. اما دوربین دیجیتال به شما در لحظه نتیجه محاسباتتان را نشان می دهد و می توانید با سرعت بسیار بیشتری روی چنین پروژه هایی کارکنید.

 

–          به هر حال این ارتباطی که شما در رابطه دوره اول و دوره چهارم می بینید ، همان نگاه فانتزی یا نوع متفاوتی از نگاه کردن به واقعیت  تصویر است که همیشه در من  بوده. کارهای با آگراندیسمان ، دفرمه کردن یا اعوجاجات ، کار با نور در واقع برای من کشف دوباره تصویر یک شی است. ما واقعا نمی دانیم که آیا دیگران هم دقیقا همان تصویری را می بینند که ما می بینیم و آیا تصویر یک شی برای همه یکسان است ؟ آیا رنگها را مانند هم تجربه می کنیم . اگر فقط کمی وسیع تر نگاه کنیم باید بپرسیم آیا تصویری که حشرات و یا آبزیان از یک شی می بینند با ما یکی است ؟ کدام تصویر درست تر است ؟  به نظرم شگفت انگیزی هنر در همین کشف دوباره است .

 

۲ دوره شما عکاسی را کنار گذاشتید ، چه اتفاقی افتاد ؟

–          سال ۱۳۸۰ اولین وقفه در عکاسی کردن اتفاق افتاد . سفری داشتم به پاریس. به همراه دوست خوبم خسرو پیغامی به لابراتوار پیکتو رفتیم و سری به آرشیو عکسهای آنجا زدیم. دیدن کارهای بسیار قوی و جذاب عکاسان بنام دنیا و در ادامه بازدید از نمایشگاه های عکاسی ان دوره در پاریس فکرم را بشدت مشغول کرد. برای ۲ سال عکاسی را کنار گذاشتم. فکر کردم که افرادی در جهان هستند که هنر عکاسی را تمام کرده اند و جایی برای کار جدیدی نمانده و ما چه حرف تازه ای داریم که بزنیم؟.

–          دوره دوم ۵ سال پیش بود، یعنی در سفری  که به همراه گروهی از عکاسان جوان برای عکاسی به شهرستانی رفتیم. همه  آنها دوربین دیجیتال داشتند و من با نگاتیو عکاسی می کردم . تا من ۳۰ فریم عکس بگیرم که نیاز به تعویض  لنز و نور سنجی داشت، هر کدام از این دوستان ۴۰۰ فریم عکس گرفته بودند. بعد کارها را دیدیم و من دیدم که حتما در ۴۰۰ فریم می شود تعداد عکس بهتری انتخاب کرد تا در ۳۰ فریم. من دیدم که با دنیای دیجیتال نمی توانم رابطه برقرار کنم.  به عکاسی آنالوگ هم  تعصب داشتم  که  البته هنوز هم گروهی از دوستان این تعصب را دارند. یک روز، تمام وسائل عکاسی را جمع کردم و گذاشتم در کمد و این شد که دوباره یک دوره فراق پیش آمد.

 

چه شد که عاقبت تصمیم گرفتید که از عکاسی آنالوگ به دیجیتال کوچ کنید؟

–          یادمان نرود که تغییر همیشه سخت است. خصوصا اگر شما به حرفه ای آشنا باشید و حالا باید دوباره آنرا از نو یاد بگیرید. در دوره آنالوگ، خود پروسه عکاسی بسیارمهم بود. کسی که می توانست عکس بگیرید و چاپ کند جایگاه خیلی مهمی داشت. پس از دوره دیجیتال ، هر کسی حتی با موبیلاش می تواند عکس بگیرد. امروز دیگر عکس گرفتن مهم نیست بلکه چه عکسی گرفتن مهم است.

–          اگر به تاریخ رجوع کنیم ، می بینیم که فردی که دوربین داشته و بلد بوده که عکس سالم بگیرد ، چه جایگاه مهمی در دربار پادشاهان داشته است و نفر دومی که بلد بوده عکس بگیرد خود پادشاه بوده است . واقعیت  این است که ما  نمی توانیم علم را متوقف کنیم. امروزه دوربین یک وسیله است.در واقع در دوره آنالوگ کار با ابزار خیلی مهم بود در صورتی که در دوره دیجیتال ابزار ارزش خودش را از دست داده و نگاه موجود در محصول نهایی مهم شده است.

 

برگردیم به فستیوال “شش هفته با هنر ایران” ،در این فستیوال عکسهای شما در بخش پیشکسوتان هنر ایران، شرکت دارد و در  کنار آثار جوانان ایرانی حاضر در بخش های دیگر قرار می گیرد. چه احساسی دارید ؟

–          خیلی خوشحالم که چنین اتفاقی می افتد. یادمان نرود که عکاسی و کلا هنر با زمان تغییر می کند. وقتی که از جوانها دور بشویم ، در واقع در زمان و دوره خودمان جا می مانیم. من کلاسهای مجسمه سازی که می روم ، استاد می تواند جای پسر من باشد، و من لذت می برم که از او  تکنیکهای جدید یاد می گیرم. بالاتر از تکنینک ، احساس بشر هم متغیر است. ساده ترین نمونه اینکه احساس انسان در دهه های مختلف زندگی به طبیعت اطرافش تغییر می کند. پس شاید کارهای جوانهای شرکت کننده در فستیوال برای من جالب باشد و کارهای من هم برای گروهی از آنها جالب باشد.

 

امسال شما در تیم داوری “فستیوال شش هفته با هنر ایران” هم حضور دارید که داوران کانادایی هم در کنار شما قرار دارند. فکر می کنید چه فرقی با داوری های دیگری که انجام دادید داشته باشد ؟

–          قشنگی کار در اینجاست که گروهی با افکار و پیش زمینه های مختلف فرهنگی – هنری  کنار هم قرار می گیرند و آشنایی با این سلایق برایم جذاب است. حضور داوران با نگاه های گوناگون  و از کشورهای مختلف نشان می دهد که فستیوال بدنبال  نتیجه گیری گسترده تری است و می خواهد نگاهی جامع تر داشته باشد.

 

اهمیت چنین فستیوال هایی که در خارج از ایران و خصوصا روی هنر معاصر و مدرن ایران کار می کنند در چیست ؟

–          به نظرم می رسد که هرجا فرصتی ایجاد شود تا نگاه هنری معاصر ایران و  هنرمندان امروزیمان را در دنیا به نمایش بگذاریم ، اتفاق خوبی است و با این کار م یتوانیم تصویر ایران امروز را  واقعی تر به دنیا نمایش بدهیم. در سفرهای خارجی همیشه دیده ام که سینما ، موسیقی و آثار هنری ایرانی ، مردم را به تعجب واداشته و ما را به هم نزدیک تر کرده است. در واقع ان تصور بدوی از ما از بین می رود.

–          کارهای کلاسیک ما تاحدی شناخته شده است و نمایش آثار کلاسیک مانند کارهای کمال الملک در جهان غرب کار ویژه ای نیست چون آنها چند صد سال قبل از کمال الملک، ان کارها را بهتر انجام داده اند. هنر معاصر چون با فضای امروز و نگاه امروز هماهنگی بیشتری دارد و فراتر از بحث زیبایی شناسی ، یک کانسپتی هم دارد می تواند خیلی مثبت باشد. نشان دادن اینکه ما بطور مثال نقاش پست مدرن هم داریم ، یا سینمای  آوانگارد هم داریم ، جایگاه ما را در نگاه آمریکای شمالی مطمئننا تغییر می دهد.

–          فراتر از ان، تعداد فارغ التحصیل های ما از دانشگاه های هنر بسیار زیاد است ، اما اینها چه می شوند ؟ کجا کارشان دیده می شود؟ باید بستر نمایش هایی این چنینی فراهم شود تا هنرمندان خوب از بین آنها کشف بشوند.


با توجه به اینکه پرسشی مطرح کردید که فارغ التحصیلان دانشگاه های هنر چه می شوند، پس  به نظر شما نقش منتقد در معرفی هنرمند و جریان سازی های هنری چیست ؟

–          واقعیت این است که منتقد هنری در دنیای امروز آنچنان اهمیت ویژه ای دارد که می تواند روند و سیر حرکتی یک هنرمند را تغییر بدهد .چه کار فردی باشد مانند نقاشی  ، عکاسی و یا یک محصول جمعی مانند سینما. این نقش وقتی مهم می شود که هنرمند بپذیرد  منتقد، نگاه جامع تری نسبت به هنر دارد. آنگاه هنرمند به واسطه نظریات انتقال داده شده توسط منتقد و با توجه به احساست  درونی خودش ، مسیر تازه ای را کشف می کند.

–          متاسفانه در اینجا ،بجز تعداد محدودی منتقد خوب،  گروه زیادی صرفا برای اینکه در فضایی هنری آمد و شد داشته باشند و بتوانند با چهره های هنری از نزدیک دیدار کنند ، وارد این عرصه شده اند، بدون داشتن ابزار و دانش کافی از مقوله نقد هنری.

–          دومین اشکال ما این  است که دچار مسائل شخصی هستیم . بواسطه آداب شرقی، احترام زیاد ازحد و رودربایستی ، نحوه ارتباطمان را محدود کرده ایم . قرار است که  منتقد راهنما باشد ، تحلیل کند اما دوستی های شخصی سدی می شود تا منتقد نظرات واقعی و مشکلات کار را به شما انتقال ندهد در حالی که  منتقد باید فارغ از ملاحظات شخصی ، راحت و بی پرده نظر بدهد.

 

سوال آخر را هم در باره سینما بپرسم ،این روزها سومین قسمت فیلم کلاه قرمزی به نام “کلاه قرمزی و بچه ننه” روی پرده سینماست . کمی درباره مراحل تولید آن توضیح بدهید:

از سختی های این پروژه زمان تولید آن بود که به زمستان خورد. بیشترین فشار روی عروسک گردانها بود ، خصوصا خانم فنی زاده که عروسک گردان کلاه قرمزی هستند. من خودم فیلم را که می بینم واقعا برای عروسک گردانها ناراحت می شوم ، که چه قدر زحمت کشیده اند و کاری نشدنی را شدنی کردند ، اما دیده هم نمی شوند. به این معنا که در بیرون مردم درباره کلاه به من نظر می دهند اما عروسک گردانها دیده نمی شودند چون مردم فراموش می کنند که این کاراکترها عروسک هستند و یک نفر باید به آنها جان بدهد تا حرکت کنند.

سرمای شدید ، فیلم برداری در پادگان، کار با جمعیت زیاد، لوکیشن های متعدد و دیگر ، کار تولید را بسیار دشوار کرد، اما خوشحالم که ایرج طهماسب در پایان راضی است. چون طهماسب سلیقه خاصی دارد و در لحظه گروه سختی می کشد ، اما در فیلم که محصول نهایی است همه راضی می شوند و می بینند که سخت گیری های طهماسب درست بوده است.

به هرحال کار سختی بود و امیدواریم که بیننده خوشش بیاید. رضایت بیننده موجب بازگشت سرمایه  فیلم  می شود و این بدان معنا است که ما می توانیم دوباره فیلم تولید کنیم . ما بخش خصوصی سینما هستیم و این یعنی اگر پول برنگردد ، ما دیگر نمی توانیم فیلم بسازیم. واقیت این است که در سینما ، بخش خصوصی در حال نابودی است. عرضه و تقاضا در سینما ما بهم خورده است، بلیت ها را گران می کنند ، بیننده کم می شود ، بلیت ارزان باشد ، سینما دار دچار مشکل می شود. هزینه تولید فیلم سیر سعودی داشته در صورتی که فروش سیر نزولی داشته است و این کار تولید را برای بخش خصوصی غیرممکن می کند.

تلوزیون چون درآمدش از تک تک بینندگان فیلم ها نیست می تواند به کارش ادامه دهد ، و فیلم هایی که توسط ارگانهای دولتی حمایت می شوند ، چون اهداف دیگری مانند اهداف فرهنگی دارند، فروش و بازگشت سرمایه اولویت اول آنها نیست.امروزه  در بخش خصوصی ، اهداف فرهنگی هنوز هم مهم است  اما چون بازگشت سرمایه در مرحله نخست اهداف قرار دارد ، ساختن فیلم هایی چون خواب سفید و پسرمریم ، دیگر نشدنی است.  

This entry was posted on Tuesday, January 22nd, 2013 at 8:12 pm and is filed under Artist, Farsi, Photography, Visual Art. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed or trackback from your own site. Both comments and pings are currently closed.

%d bloggers like this: