Mehrafarin Hosseini

Mehrafarin Hosseini

Mehrafarin was born in Tehran in 1981 and immigrated to Canada with her family at the age of 16. She completed her studies in medicine at the State University of New York in Syracuse and is currently a Resident in Psychiatry at the University of Toronto. She started writing as a highschool student in Tehran and published her first work as an undergraduate student in Toronto. At the time, she was also the co-founder and co-editor of the Iranian student magazine, Ghasedak. She has since been writing in both Farsi and English and has published her short stories in various literary magazines including The Shahrvand and The Healing Muse. She has won several writing awards such as the Bruce Dearing Award in Syracuse, NY and the American Medical Student Association (AMSA)’s creative writing award for her short stories, “The Birth of Venus” and “Baile de Aqua”.

SIx Weeks of Iranian Art - شش هفته با هنر ایران

Mehrafarin is currently involved with the Department of Psychiatry’s publication, Ars Medica, based at Mount Sinai Hospital and is interested in exploring the links between creative writing and psychotherapy. She continues to write short stories and poems in both languages. In her work, she strives to portray the nightmarish quality of the life of the modern man in the struggle to make meaning in a world where wholeness and certainty are a myth of the past.    

SIx Weeks of Iranian Art - شش هفته با هنر ایران

مهرآفرین حسینی

مهرآفرین در سال ۱۳۶۰ در تهران به دنیا آمد و در ۱۶ سالگی همراه خانواده‌اش به تورنتو مهاجرت کرد. او در رشته‌ی پزشکی تحصیل کرده و هم‌اکنون در تورنتو دوره‌ی تخصصی خود را در روانپزشکی می‌گذراند. مهرآفرین داستان‌نویسی را از دوران دبیرستان در تهران آغاز کرد و اولین نوشته‌اش را در تورنتو به چاپ رسانید. او هم‌چنین  در دوران تحصیلش یکی از موسسان و سردبیران «قاصدک»، مجله‌ی دانشجویان ایرانی تورنتو، بود. او از آن زمان داستان‌های کوتاهش را به زبان فارسی و انگلیسی در مجلاتی از قبیل «شهروند» و «The Healing Muse» به چاپ رسانده و برنده‌ی جوایز ادبی برای دو داستان کوتاهش به نام‌های «رقص آب» و «تولد ونوس» بوده است.

 او هم‌اکنون با مجله‌ی ادبی دانشکده‌ی روانپزشکی دانشگاه تورنتو، Ars Medica، همکاری می‌کند و علاقمند به پیدا کردن ارتباط میان نوشتن و روان‌درمانی است. او به نوشتن داستان‌های کوتاه و شعر به هر دو زبان ادامه می‌دهد. او در نوشته‌هایش تلاش می‌کند که سرگشتگی کابوس‌وار انسان مدرن را در جهانی که پیوستگی و قطعیت جز افسانه‌ای بیش نیست، به تصویر بکشد. 

—————————————————————————————————————————————————

قسمتی از داستان «سماور»

  . . .

دستش را دور بازویش چنگ زد و سرش را بیشتر توی سینه اش فرو برد. یکباره سردش شده بود و داشت می لرزید ولی نمی توانست از جایش بلند شود. خودش هم دیگر نمی دانست چند سال بود که این آوازها را نشنیده بود و حالا احساس می کرد آن ها را از جایی ورای تاریخ شاید از یک زندگی دیگر به یاد می آورد…  سماور قل قل می کرد و از شیرش بخار بلند می شد.  خواهرش دمر روی پتو بود و کله ی کوچکش که سعی می کرد مثل لاکپشتی بالا نگهش دارد, روی گردنش لق می زد. چشم های سبزش ساق پای مادر را از آشپزخانه به اتاق و از اتاق به آشپزخانه دنبال می کردند.

–         «بچه رو بپا دور و ور سماور نچرخه ها!»

مادر پیرهن های مردانه را یکی یکی آویزان می کرد و اتو را می گذاشت طرف دیوار. حتی وقتی پیرهن ها پوشیده نشده بودند, از توی کمد یکی یکی درشان می آورد و با دقت یقه ها یشان را اتو می زد. بوی داغی اتو می پیچید و او باز پیرهن ها را درمی آورد, حتی وقتی روزها و روزها بود که دیگر پوشیده نشده بودند… راه که می رفت ران هایش زیر پیرهن نازک می لرزیدند و بوی گلابش پخش می شد روی گل قالی که او وسطش نشسته بود. چه غمگین آواز می خواند. آوازش دورتر و دورتر می شد…